دامن
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
خشک (~. خُ) (ص مر.) پاکدامن، پرهیزکار، مق تَردامن.
(مَ) (اِ.) = دامان: ۱- بخش پایین جامه. ۲- کناره هر چیز. ۳- گستره، پهنه. ۴- آغوش، بغل. ؛~آلوده بدکار، بدنام. ؛~از چیزی برافشاندن ترک آن چیز کردن. ؛ ~افشاندن الف - کوچ کردن، سفر کردن. ب - ترک کردن، روگرداندن. ؛~ به کمر زدن کنایه از: آماده شدن برای انجام کاری. ؛پا در ~کشیدن یا آوردن کنایه از: الف - ترک آمد و شد کردن. ب - قرار داشتن. ج - کناره گرفتن.