دامیار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامیار.(ص مرکب ) دامی . صیاد. صاید. شکارچی . شکارگر. حابل . آنکه دام برای گرفتن مرغ و ماهی گذارد. به معنی دامی است که صیاد باشد. (از برهان ). صیدکار : جهان دامیاری است نیرنگ ساز هوای دلش چینه و دام آز. اسدی . این وطنگاه دامیارانست جای صیاد و صیدکارانست . نظامی . ◄ ماهیگیر.