دامیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث دامی . که خون ترابد. ♦ لثة دامیة ؛ که خون ازو آید: جید [ شحم الرمان ] للثة الدامیة. ◄ شکستگی سر که خون برود. شکستگی سر که خون روان شود. (ذخیره ٔ خوارمشاهی ). ◄ سرشکستگی که خون پیدا آید از وی و نرود. (منتهی الارب ). شکستگی در سر که خون افتاده و جاری نشده است . در اصطلاح فقه، جراحتی که پوست سریا صورت را قطع کند و بگوشت اندک صدمه وارد آورد. ونیز رجوع به کتاب شرایع ص ٣٤٣ شود. ◄ شجرة دامیه ؛ درختی زیبا.
دامیه . [ ی ِ ] (فرانسوی، اِ) سطحی مقسم به صد خانه ٔ مربع سیاه و سفید برای بازی دام .