دامیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامیدن . [ دَ ] (مص ) بر بالا رفتن . (برهان ). بالای چیزی گشتن . صعود. زبر چیزی شدن . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ برابر چیزی شدن . (برهان ) . ◄ از بیخ و بن برکندن . (برهان ). قلع. نسف . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ تخم افشاندن . (برهان ). حرث . افشاندن چنانکه دانه را. (یادداشت مؤلف ). ◄ فروریختن چنانکه اشک را. (یادداشت مؤلف ). ◄ بردن باد خاک را. (برهان ). سفی . (مجمل اللغة). ◄ بر باد دادن چنانکه خرمن را. بر باد کردن خرمن . ذرو. ذری .(تاج المصادر بیهقی ). ثور. ثوران . سورمق . (ترکی ). ♦ دامیدن کان ؛ بر باد دادن خاک بطلب زر. ♦ دامیدن خرمن ؛ بر باد کردن آن برای جدا شدن دانه از کاه . ♦ بردامیدن ؛ ازدراء. (تاج المصادر بیهقی ). التذریة؛ بردامیدن و حسب خویش ستودن و بالا دادن . (تاج المصادر بیهقی ).