دانگانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) (اِمر.)<BR>۱- پولی که در یک گردش دسته جمعی از افراد گروه گرفته میشود.<BR>۲- چیزی که یک ششم دانگ بیارزد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) (اِمر.) ۱- پولی که در یک گردش دسته جمعی از افراد گروه گرفته میشود. ۲- چیزی که یک ششم دانگ بیارزد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دانگانه . [ ن ْ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) (از: دانگ + انه ). صاحب آنندراج گوید اصل کلمه دانگ گانه است یعنی یک عدد دانگ . و یک گاف را حذف کرده اند. (آنندراج ). ◄ در اصطلاح سهمی که هر کس دهد در مهمانی و غیره . آن باشد که چون جمعی بسیر و گشت روند هر یک زری بدهند تا از آن سرانجام خوردنی و مایحتاج آن سیر کنند.(از برهان ). آن باشد که چون جمعی بسیر و گشت روند هر کدام زری بدهند تا از آن سرانجام خوردنی کنند. (غیاث ). آن باشد که چیزی چند نفر شریک شوند و هر یک دانگی دهند و آن چیز را خرند و با خود بصحرا و باغ برندو باتفاق خورند. (از آنندراج ). طعامی که هر چند کس بحصه و نصیب قیمت و مصالح آن بدهند و دنگادنگی نیز گویند. زری را گویند که چون جمعی به سیر و گشت باغ و بهار روند هر یک قدری زر دهند تا از آن سرانجام خوردنی و مایحتاج آن مهیا شود. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). سهمی که هر کس در خرید چیزی یا هزینه ٔ سفری و یا مهمانی دهد. دانگ . دنگادنگی . نهد [ ن ِ / ن َ ] . نفقه و هزینه که در سفر هر یک از رفیقان برابر یکدیگرند برآورند. (منتهی الارب ). توشی ؛ ضیافت کردن اطفال باشد یکدیگر را و این را در خراسان دانگانه گویند. (برهان ). توژی ؛ آن باشد که اطفال هر کدام چیزی بیاورند و طعامی پزند و یکدیگر را ضیافت کنند و آنرا بعربی توزیع خوانند. (برهان ). ◄ پول . پول خرد. وشاید همان دانگ (دانق ) شش یک درهم باشد : همه در جستجوی دانگانه از شریعت بجمله بیگانه . سنائی . چو شد خنب خالی بشکرانه ای درونش نهادیم دانگانه ای . نزاری (دستورنامه چ روسیه ص ٦٦). با کف دربار تو هر دم ز ننگ ابر زند بر رخ دریا تفو... گرچه مرا هست بخروار فضل نیست ز دانگانه مرا یک تسو. کمال اسماعیل . ◄ چیزی قلیل نزدیک به یک دانگ . ◄ آنچه بدانگی ارزد : مارگیر آن اژدها را برگرفت سوی بغداد آمد از بهر شگفت اژدهایی چون ستون خانه ای میکشیدش از پی دانگانه ای . مولوی .
دانگانه . [ ن َ ن َ /ن ِ ] (اِ مرکب ) رخت و متاع خانه . (برهان ) (غیاث ). متاع و کالا. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ) : ای در جوال عشوه علی وار ناشده از حرص دانگانه بگفتار روزگار. انوری . این تشنیع بر شیعه میزد بطمع ناموس و بازارچه و دانگانه . (کتاب النقض ص ٤٤٢).