دانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِفا. ص.) نزدیک ؛ ج. دناة (دنات).<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِفا. ص.) نزدیک ؛ ج. دناه (دنات).
[ ع. ] (ص.) پست، فرومایه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دانی . (حامص ) دانندگی . دانستن . و این در ترکیب آید چون : سخن دانی . دمنه دانی . غیب دانی .
دانی ٔ. [ ن ِءْ ] (ع ص ) در تداول فارسی زبانان «دانی ». دنی ٔ. خسیس . پست . دون . ماجن . مقابل عالی . ج، ادانی .
دانی . (اِخ ) الامام ابوعمرو عثمان بن سعید معروف به ابن صیرفی (٣٧٢-٤٤٤ هَ . ق . قمری ) از موالی بنی امیه بود و یکی از حفاظ حدیث و از امامان عالم علم قرآن و روایات وتفسیر آن . در دانیة از شهرهای اسپانیا متولد شد و سپس به مشرق زمین آمد و حج گزارد و گردش مصر کرد و چون به اسپانیا بازگشت در همان شهر دانیة درگذشت . او را فزون از صد تصنیف و تألیف است از آنجمله : «التیسیر» و «جامع البیان » و «طبقات القراء». (الاعلام زرکلی ). و نیز او راست : کتاب «الاقتصاد فی رسم المصحف ». (قاموس الاعلام ترکی ). صاحب معجم المطبوعات نویسد وی در چهارده سالگی روی بدانش اندوزی آورد و سفری بمشرق کرد و به مصر درآمد و سپس حج گزارد و ماهی در مکه بماند و بمغرب بازگشت و مقیم زادگاه خود شد. نسخه های خطی از جمله کتب عدیده ٔ وی که بالغ بر صد تألیف بوده در برلن موجود است و نیز در دارالکتب مصر. کتاب «التیسیر»او را در هند بچاب رسانیده اند. (معجم المطبوعات ).