داهول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) مترسکی که در مزارع برای شکار کردن یا رماندن حیوانات نصب میکنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) مترسکی که در مزارع برای شکار کردن یا رماندن حیوانات نصب میکنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داهول . (اِ) داهل . داحول . داخول . علامتی که دهقانان بجهت دفع جانوران زیانکار در میان زراعت نصب کنند. (برهان ). علامتی که بر اطراف زراعت نصب کنند برای منع وحوش و طیور از خراب کردن زراعت . هراسه . (غیاث ). آدم شکلی که برای رمانیدن وحوش و طیور در باغ و کشت سازند. (غیاث ) : سلطنت گر هم بدین طبل و علم بودی بحشر دشتبان داهول خود آنروز هم بفراشتی . نزاری قهستانی . ◄ علامتی که صیادان بر کنار دام سازند. (برهان ). علامتها که بر زمین زنند تا نخجیران از آن بهراسند و قصد دام کنند. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). داهل . داحول . داخول . و دام و داهول بصورت ترکیب اضافی مقلوب «دام داهول » در این مورد ظاهراً بر مجموع آن علائم و دام و گاه بر خود دام اطلاق شده است و از مجموع یا از هر یک از اجزاء ترکیب، اراده ٔ دام و تله و جال و آلتها که برای شکار و صید حیوانات بکار برند شده است : چسته بتافتستم کایدونم گوئی ز دام داهول جستستم . ابوشکور. همی دانست جادو دایه ٔ پیر که این بار از کمانش راست شد تیر رمیده گور در داهولش افتاد وز افسونش ببند آمد سر باد. فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). بهر صیدی کو نمی گنجد بدام دام داهول شکاری میکشم . مولوی . و رجوع به داهل و داهول شود. ◄ تاج مرصع. (برهان ). تاج مرصع پادشاهان اما به این معنی ظاهراً مصحف داهم (صورتی از دیهیم ) باشد. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ).