داهیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) نک دیهیم، تاج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) نک دیهیم، تاج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داهیم . (اِ) کلاه مرصع بجواهر. آنرا دیهیم نیز گویند. دیهیم . (فرهنگ اسدی نخجوانی ) (شرفنامه ٔ منیری ). تاج مرصع. (برهان ). نیم تاجیست مرصع که پادشاهان عجم داشتندی . (اوبهی ) : بیک گردش به شاهنشاهی آرد دهد داهیم و طوق و گوشوارا. رودکی . ایا ناصح شاه دیهیم داری و یا حاسد شاه داهیم داری . قطران (از آنندراج ). ◄ تخت . (شرفنامه ٔ منیری ). چهار بالش و تخت و اورنگ باشد. ◄ چتر. (شرفنامه ٔ منیری ).