داو زدن
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(زَ دَ) (مص ل.) ۱- به نوبت خود بازی کردن. ۲- ادعای امری کردن. ۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(زَ دَ) (مص ل.) ۱- به نوبت خود بازی کردن. ۲- ادعای امری کردن. ۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.