داوردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داوردان . [ وَ ] (نف مرکب ) معنی ترکیبی آن خدادان و حاکم شناس باشد. (آنندراج ) (برهان ).
داوردان . (اِخ ) نام دهی است در طرف غربی و یک فرسخی واسط. (برهان ). یاقوت گوید از نواحی شرقی واسط و به یک فرسنگی آن است . از آنجاست احمدبن محمدبن علی بن الحسین انطاکی ابوالعباس معروف به ابن طلائی که پیری صالح و اهل قرآن بود، ببغداد در آمد و از ابی القاسم اسماعیل بن احمد سمرقندی و دیگران سماع حدیث کرد و به داوردان باز گردید و آنجا بریاضت و مجاهدت عمر گذارد و در ٤٥٥ هَ . ق . درگذشت . (معجم البلدان ). در داوردان دیری منسوب به حضرت حزقیل هست . (قاموس الاعلام ترکی ).
داوردان . [ وَ ] (اِخ ) نام دهقانی مالک زمینی که شهر واسط بر آن بنا شده است . (الکامل ابن اثیر از حاشیه ٔ مجمل التواریخ و القصص ص ٥١٦).