داوری برخاستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داوری برخاستن . [ وَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) داوری بر طرف شدن . داوری مرتفع شدن . خلاف از میانه بیکسو شدن : یافتندش در آن گواهی راست مهر بنشست و داوری برخاست . نظامی . رجوع به داوری شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داوری برخاستن . [ وَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) داوری بر طرف شدن . داوری مرتفع شدن . خلاف از میانه بیکسو شدن : یافتندش در آن گواهی راست مهر بنشست و داوری برخاست . نظامی . رجوع به داوری شود.