داوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داوری . [ وَ ] (حامص ) و آن اجرای حکمی است که خداوند عالم در روز جزا بر مردمان خواهد فرمود. (متی ١٠: ١٥) (واعظ ١١:٩) (متی ١٢:٣٦) (اعمال رسولان ١٧:٣٠١) (عبرانیان ٩:٢٧ و دوم پطرس ٢: ٩ و ٣: ٧) (اول یوحنا ٤: ١٧) و داور آن روز خداوند ومنجی ما عیسی مسیح خواهد بود (متی ٢٥: ٣١ و ٣٢) و ٢٦: ٦٤ (یوئیل ٢٢ اعمال ١٧:٣١) (رساله ٔ رومیان ٢:١٦) (دوم قرنتیان ٥:١٠) و این داوری عمومیت خواهد داشت (یوئیل ٥؛ ٢٨ و ٢٩) (رساله ٔ رومیان ١٤: ١٠ و ٢٢) (دوم قرنتیان ٥: ١٠ و ٢٠: ١٢ و ١٣). باید دانست که آن داوری را تغییر و تبدیل نخواهد بود لهذا بر حسب فرمان داور، پاکان در ملکوت مسیح و اشرار و ناپاکان در ظلمت خارجی و یأس و نومیدی ابدی خواهند بود (مقابل متی ٢٥: ١٤-٤٦ و اول قرنتیان ١: ٥٢ - ٥٧ و اول تسالونیکیان ٤: ١٤ - ١٧ عبرانیان ٦:٢). (قاموس کتاب مقدس ).
داوری . [ وَ ] (اِخ ) محمد. خوشنویس است . رجوع به کتاب نمونه ٔ خطوط خوش کتابخانه سلطنتی ایران شود.
داوری . [ وَ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) ظاهراً قلعه ای از توابع و نواحی فراه و یا هرات و یا نواحی مابین آن دو بوده است . در تاریخ سیستان آمده است که : «آمدن امیر، نوروز بزرگ به فراه و شبیخون آوردن و تاخت کردن و اهالی آن بقعه رااسیر کردن و نهب و قتل آن ولایت و گرفتن ملک جلال الدین بن ملک تاج الدین را و بردن به هرات و گرفتن قلعه ٔ داوری و نشاندن ملک رکن الدین را به امارت آن قلعه در سال ٦٩٣ هَ . ق .» بوده است . (تاریخ سیستان ص ٤٠٧).