دایره ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دایره ساختن . [ ی ِ رَ / رِ ت َ ] (مص مرکب ) شکل دایره ترتیب دادن . دائره کشیدن . ◄ بشکل دایره درآوردن یا درآمدن . دایره وار ایستادن . با قوسی ایستادن اشخاص یا چیدن و ایستانیدن اشیاء.شکل دایره پدید آوردن . ◄ نوشتن نام امرابشکل دایره تا تصور تقدم و تأخر نرود : هرجا که بنام امرا دایره سازند زان دایره نام تو شمارند نخستین . معزی . رجوع به دایره درین معنی شود. ◄ آلت موسیقی (دورویه ) ترتیب دادن .