دایره کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دایره کشیدن . [ ی ِ رَ / رِ ک َ د ] (مص مرکب ) خطی گرد کشیدن . صورت دائره رسم کردن . ◄ شکل دایره بر کاغذ و جز آن احداث کردن . ◄ رسم کردن دایره ای بر صفحه ای و نوشتن اسامی عده ای بر دور آن و استعانت جستن از کمک فقیری یا دستیاری در امر خیر دیگری در بالای آن . ♦ دایره برای فلان کشیدن ؛ گردنامه و نامه ٔ توزیع او را ترتیب دادن . گردبرگرد آن نوشتن یا جمع کردن مالی برای فقیری . دائره ای کشیدن و اسامی عده ای از اغنیا را نوشتن تا بی تصور تقدم وتأخر هر کدام مبلغی را تعهد کنند. برای فقیری اعانه جمع کردن : یک لب لعل کی از بوسه مرا سیر کند بهر من دایره ای کاش نکویان بکشند. وحید. رجوع به دایره درین معنی شود. ◄ برآوردن و نواختن دایره، ساز معروف . بیت زیر شاهد این معنی و موهم معنی قبل است : در بزم زمانه بی نوایم، ای کاش مطرب ز برای من کشد دایره ای . سلیم . کشید دایره صد ره ز طوق قمری سرو رعونت از قد موزون او گدائی کرد. تأثیر.