دبش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص.)<BR>۱- عالی، بسیار خوب.<BR>۲- گس، دارای مزة تُرش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص.) ۱- عالی، بسیار خوب. ۲- گس، دارای مزه تُرش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دبش . [ دِ ] (ص ) گس . صاحب مزه ٔ مرکب از ترشی و گسی . گس به ترشی مایل . لب ترش . زبان گز. لب گز. قابض . ترش وشیرین . لب ترش با کمی تلخی . طعمی مرکب از تلخی و ترشی . مزه ٔ گس که دهانرابهم کشد. قبض . طعم میان شیرینی و ترشی . با کمی ترشی و کمی گسی چنانکه شرابی دبش یا چای دبش . ترشی گس . بَشِع. که بترشی زند و گسی : این شراب کمی دبش است، و غالباً با این کلمه از مزه ٔ شراب و امثال آن تعبیر کنند. ◄ مردی دبش ؛ کامل . آمیخته از تجارب و صفات : فلان از جاهلهای دبش است ؛ مجرب و کامل است .
دبش . [ دَ ] (ع اِ) نخاله ٔ گچ . سقط. سنگ و کلوخ . کلوخ . قطعات ریز دیوار ویران . سقط و نخاله ٔ دیوار ویران شده . (دزی ج ١ ص ٤٢٣).
دبش . [ دَ ب ِ ] (ع ص ) بزرگ . کلان . ستبر. ◄ خطیر. مهم . ◄ نخاله . (دزی ج ١ ص ٤٢٣).
مترادف و متضاد واژهدان
تلخوش، گس تمامعیار، کامل