واژه جو

دبیق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دبیق . [ دَ ] (اِخ ) شهریست به مصر. از آنجاست جامه های دبیقی . (منتهی الارب ). شهرکی بوده است میان فرماء و تنیس از اعمال مصر و ثیاب دبیقی به آن منسوبست . (معجم البلدان ).

دبیق . [ دَ ] (ع مص ) پر شدن حوض . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی دبیق | واژه جو