دختر رز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دختر رز. [ دُ ت َ رِ رَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب لعلی باشد. (برهان ). شراب انگوری . (شرفنامه منیری ) (آنندراج ). مجازاً باده . شراب . می . باده ٔ گلرنگ . خمر. بنت العنب . (یادداشت مؤلف ) : زانسوی عید دختر رز زیر پرده بود زرین جهاز آورد از ملک مادرش . خاقانی . فریب دختر رز طرفه میزند ره عقل مباد تا بقیامت خراب تارم تاک . حافظ. عروسی بس خوشی ای دختر رز ولی گه گه سزاوار طلاقی . حافظ. دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد بر محتسب و کار بدستوری کرد. حافظ. و در بیت ذیل نیز می نماید که آب انگور و توسعاً شراب مراد باشد : جمال دختر رز نور چشم ماست مگر که در نقاب زجاجی و پرده ٔ عنبی است . حافظ. ♦ دختر گلچهر رز ؛ شراب انگوری لعلی : به نیم شب اگرت آفتاب می باید ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز. حافظ. ◄ انگور. دانه ٔ انگور. عنب . (برهان ). کنایه از خوشه ٔ انگور است . (از آنندراج ). کنایه از انگور است . (انجمن آرا). بچه ٔ تاک . دانه ٔ انگور. (یادداشت مؤلف ) : دختران رز گویند که ما بی گنهیم ما تن خویش بدست بنی آدم ندهیم . منوچهری . زیرا که گر آبستن مریم بدهان شد این دختر رز را نه لبست و نه دهانست . منوچهری . نزدیک رز آید در رز را بگشاید تا دختر رز راچه بکار است و چه شاید یک دختر دوشیزه بدو رخ ننماید الا همه آبستن و الا همه بیمار. منوچهری . دختر رز که تو بر تارک تاکش دیدی مدتی شد که بر آونگ سرش در کنب است . انوری .