واژه جو

دختر روزگار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دختر روزگار. [ دُ ت َ رِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از حوادث روزگار. (برهان ). کنایه از حادثه و واقعه . (آنندراج ). کنایه از حوادث است . (انجمن آرا). ریب المنون .

معنی دختر روزگار | واژه جو