دخش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص.) تیره و تاریک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (اِ.) ۱- آغاز، ابتداء. ۲- آغاز معامله. ۳- دستلاف.
(~.) (ص.) تیره و تاریک.
(~.) [ ع. ] (مص ل.) داخل شدن، درآمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخش . [ دُخ ْ خ َ ] (ع اِ) نوعی از ماهی بگفته ٔ ابن سیده، یا همان «دخس » است . (منتهی الارب ).
دخش . [ دَ خ َ ] (ع مص ) آگنده گوشت شدن . (از اقرب الموارد). سطبر و درشت شدن . پرگوشت شدن . (آنندراج ).
دخش . [ دَ ] (اِ) ابتدا کردن کار باشد. گویند دخش بتو است ؛ یعنی نخستین معامله با تست . (فرهنگ اسدی ). آغاز و ابتدا بود. (جهانگیری ) (آنندراج ) (از انجمن آرا). آغاز کار. (شرفنامه ٔ منیری ). ابتدا و آغاز کار و معامله با کسی باشد. (برهان ). ابتدا کردن بود. (اوبهی ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). سفته . دشت : دخش کردن ؛ دشت کردن . (یادداشت مؤلف ). آغاز کار و معامله با کسی . (فرهنگ فارسی ) : من عاملم و تو معاملی وین کار مرا با تو بود دخش . فرالاوی . تو عاشقم و از همه خوبان زمانه دخشم بتو است ارجو کم نیک بود فال . فرالاوی . ◄ (ص ) تیره و تاریک . (جهانگیری ) (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا): بپوش و بنوش و بناز و ببخش مکن روز با تاج و با تخت دخش . فردوسی (از جهانگیری ). بکن آنچه خواهی و دیگر ببخش مکن بر دل ما چنین روز دخش . فردوسی (از جهانگیری ).