دخل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) [ ع. ] (اِ.) درآمد، عایدی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) [ ع. ] (اِ.) درآمد، عایدی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخل . [ دَ خ َ ] (ع اِ) دَخل . تهمت . ◄ مفسده . ◄ فساد عقل و فساد جسم . ◄ مکر و فریب و بیوفایی . ◄ عیب حسب . ◄ بیماریی است . ◄ درخت درهم پیچیده . (منتهی الارب ). درختان انبوه . ◄ قومی که منسوب کنند خود را بسوی کسانی که نیستند از آنها. یقال : هم فی بنی فلان دخل ؛ ای منتسبون معهم و لیسوا منهم . (منتهی الارب ). گروهی که خود را به طایفه ای نسبت کنند و از ایشان نباشند. دخیل .
دخل . [ دَ ] (ع اِ) دَخَل . (منتهی الارب ). ◄ علت . (منتهی الارب ). درد. داء. ◄ عیب . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ خیانت . (مهذب الاسماء). ◄ کینه . تهمت . ◄ غدر. مکر. خدیعه . ◄ نیت مرد و مذهب او و دل و نهان و جمیع امور آن . دِخل . دُخَّل . (منتهی الارب ). ◄ بیشه ٔ شیر. (مهذب الاسماء).
دخل . [ دَ خ َ ] (ع مص ) دَخل . (منتهی الارب ). فاسد شدن عقل و جسم کسی . (منتهی الارب ). تباه شدن عقل و تن . ◄ تباه شدن داخل کار کسی . (منتهی الارب ).
فرهنگ طیفی واژهدان
درآمد، فروش، وصولی، دریافتی، عواید، عایدات، عایدی، برگشت سرمایه، اجاره، حقلیسانس، رویالتی وصول درآمد، نقدینگی، دریافت صندوق فروش ناخالص، فروش، سایر درآمدها سود، افزایش سرمایه تأیید وصول، رسید، مفاصا، قبض رسید، دریافت سند بستانکاری، رسید، قبض
واژگان فارسی سره واژهدان
درآمد، در آمد