دخل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخل . [ دَ خ َ ] (ع اِ) دَخل . تهمت . ◄ مفسده . ◄ فساد عقل و فساد جسم . ◄ مکر و فریب و بیوفایی . ◄ عیب حسب . ◄ بیماریی است . ◄ درخت درهم پیچیده . (منتهی الارب ). درختان انبوه . ◄ قومی که منسوب کنند خود را بسوی کسانی که نیستند از آنها. یقال : هم فی بنی فلان دخل ؛ ای منتسبون معهم و لیسوا منهم . (منتهی الارب ). گروهی که خود را به طایفه ای نسبت کنند و از ایشان نباشند. دخیل .
دخل . [ دَ ] (ع اِ) دَخَل . (منتهی الارب ). ◄ علت . (منتهی الارب ). درد. داء. ◄ عیب . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ خیانت . (مهذب الاسماء). ◄ کینه . تهمت . ◄ غدر. مکر. خدیعه . ◄ نیت مرد و مذهب او و دل و نهان و جمیع امور آن . دِخل . دُخَّل . (منتهی الارب ). ◄ بیشه ٔ شیر. (مهذب الاسماء).
دخل . [ دَ خ َ ] (ع مص ) دَخل . (منتهی الارب ). فاسد شدن عقل و جسم کسی . (منتهی الارب ). تباه شدن عقل و تن . ◄ تباه شدن داخل کار کسی . (منتهی الارب ).