دخن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخن . [ دَ ] (ع مص ) دود برآمدن از آتش . (منتهی الارب ). دودکردن . (زوزنی ) (دهار). دود کردن آتش . ◄ تیره گون گردیدن ستورو همچنین نبات . تیره گون شدن . (منتهی الارب ). دخون .
دخن . [ دَ خ ِ ] (ع ص ) رجل دخن الخلق ؛ مرد تلخ خو. (منتهی الارب ). ◄ ثوب دخن ؛ جامه ٔ دودگن . (مهذب الاسماء).
دخن . [ دُ ] (ع اِ) ارزن . ارزن که بهندی کنکنی یا چنیاست . (منتهی الارب ). غله ای باشد که آن را ارزن و گاورس گویند و بهندی چنیا نامند. (غیاث ). گاورس . (دهار). گاورس یا دانه ای است از گاورس کوچکتر. ارزن ریزترست و گاورس همانست . (یادداشت مؤلف ). گال . ج، دخان . (مهذب الاسماء). در ترجمه ٔ صیدنه ٔ ابوریحان جاورس دانسته شده است و نیز گفته شده است که قوت او و جاورس یکیست . حکیم مؤمن در تحفه گوید ارزن است و قسمی از جاورس باشد و از آن بزرگتر و در طبع مثل او و در افعال و خواص مانند آن . صاحب اختیارات بدیعی گوید به شیرازی الم نامند و نوعی ازجاورس باشد و بگفته ٔ صاحب آنندراج ارزن است و نام هندی آن کنگی یا چنیا است و گاورس را به هندی باجرا گویند. از مجموع آنچه نقل شد برمی آید که ارزن نوع ریزو زردتر و گاورس نوع درشت و سفیدتر این دانه است .