ددان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ددان . [ دَ ] (اِخ ) مقاطعه ای از بلاد عرب در حوالی خلیج فارس و این مقاطعه با «صور» تجارت می نمود و عاج و آبنوس و قالیچه بدانجا می فرستاد (حزقیال ٢٥:١٣ و ٢٧:١٥ و ٢٠) و نسل ددان ابن رعمه بن کوش در آنجاسکونت می داشتند. بعد از انهدام صور نیز همواره در آن نواحی شهری به اسم ددان موجود و معروف بود و دایره ٔ تجارتش وسیع می بود چنانکه بعضی از بضاعت آن را حزقیال نبی مذکور داشته است . اما ددانیان (اشعیا ٢١:٣) یا ددانیم (پیدایش ١٠:٤) همان سکان ددان می باشند. (قاموس کتاب مقدس ). و نیز رجوع به دو ماده ٔ قبل شود.
ددان . [ دَ ] (اِخ ) (ارمیا ٢٥:٢٣ و ٤٩:٨) مقاطعه ای از بلاد عرب می باشد که در جنوب زمین ادوم واقع و ذریه ٔ ابن ریقشان بن ابراهیم در آنجا سکونت ورزیدند. (سفر پیدایش ٢٥:٣) (قاموس کتاب مقدس ). نیز رجوع به ماده قبل شود.
ددان . [ دَ ] (ع ص ) مرد بی فایده . (منتهی الارب ). ◄ شمشیر کند. (از منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ شمشیربران . (از لغات اضداد است ) (منتهی الارب ). شمشیر تیز.