ددی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ددی . [ دَ] (حامص ) سبعیت . درندگی ددگی . دد بودن : زان از ددگان بر او بدی نیست کآلایشی از ددی در او نیست . نظامی . از بسکه ددانش دیده بودند از خوی ددی بریده بودند. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ددی . [ دَ] (حامص ) سبعیت . درندگی ددگی . دد بودن : زان از ددگان بر او بدی نیست کآلایشی از ددی در او نیست . نظامی . از بسکه ددانش دیده بودند از خوی ددی بریده بودند. نظامی .