در سفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
در سفتن . [ دُ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) سوراخ کردن در. سنبیدن مروارید. ◄ کنایه از سخن نغز گفتن . (انجمن آرا) (آنندراج ) : غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را. حافظ. هر ترانه ترانه ای می گفت هر نسفته دری دری می سفت . نظامی . ◄ کنایه از ازاله ٔ بکارت کردن . (انجمن آرا) (آنندراج ).