در میان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
در میان . [ دَ ] (ق مرکب، حرف اضافه ٔ مرکب ) (از: در + میان ) مابین و وسط. (آنندراج ). میان . (ناظم الاطباء). خلال . (منتهی الارب ). و رجوع به میان شود : از مجره و زمی و آسمان تو بکنار وغم تو در میان . نظامی . طره و بادصبا بر سر رویت دارند در میان حرف نیوشیدن و پوشیدن را. درویش واله هروی (از آنندراج ). تبحبح، توسط؛در میان نشستن . ♦ در میان آمدن ؛ بمیان آمدن . در معرض قرار گرفتن . مطرح شدن . اعتراض . (منتهی الارب ) : چو زینگونه آمد سخن در میان بزرگان ایران و تورانیان . فردوسی . ۩ میانجی و واسطه شدن : بعد از آن ائمه و مشایخ در میان آمدند و قرار دادند که هیرمند در میان باشد. (تاریخ سیستان ). ♦ در میان آوردن ؛ مطرح کردن . با هم ظاهر و آشکار کردن . (آنندراج ). رجوع به میان شود. ۩ مابین آوردن ؛ به وسط آوردن : تضمن ؛ در میان خویش آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ۩ صفا کردن . (آنندراج ). ۩ ضمان آوردن . (آنندراج ). ۩ میانجی آوردن .(آنندراج ). ♦ در میان افکندن ؛ بمیان آوردن . ♦ در میان انداختن ؛ با هم ظاهر و آشکاراکردن . (آنندراج ). مطرح کردن . ♦ در میان چیزی شدن ؛ در وسط آن قرار گرفتن . در خلال چیزی واقع گشتن . اجتیاف . انغلال . تجوف . توسط. سطة. وسوط. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). تخلل، لهز؛ در میان گروهی شدن . (از منتهی الارب ). ♦ در میان کردن ؛ واسطه کردن . میانجی قرار دادن . توسیط. (دهار): مردم آن قصبه چون خود را طاقت مقاومت ندیدند کس در میان کردند و سر به اطاعت او آوردند. (تاریخ سیستان ). ◄ برآوردن . بیرون کردن : چون زبانم گرفت خونریزی همچو شمشیر در میان کردم . مولوی (از آنندراج ). ♦ در میان کشیدن ؛ در میان قرار دادن : خطر، ندب ؛ آنچه در میان کشند چون بر چیزی گرو بندند. (دهار). ♦ در میان گرفتن ؛ احاطه کردن : احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را گرفت خیل پری در میان سلیمان را. صائب . ♦ در میان نهادن ؛ با هم ظاهر و آشکارا کردن . (آنندراج ). مطرح کردن : اِسرار، اکتات، اکتتات ؛ در میان نهادن راز خود را با کسی . (از منتهی الارب ). ◄ در رهن . در گرو. (از برهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از شرفنامه ٔ منیری ) : گر میان باشدش بزیر قبا خرقه ٔ بند، در میان باشد. کمال خجندی . ◄ حاجز. حد. مرز. فصل مشترک . مرز مشترک : مشایخ در میان آمدند و قرار دادند که هیرمند در میان باشد از این سو. (تاریخ سیستان ). ◄ در مد نظر. ◄ در بین . در اثناء. ◄ درون . ◄ در پیش . ◄ فاصله . ◄ پسین . آخرین . (ناظم الاطباء). ◄ میانه . (ناظم الاطباء). ◄ واسطه . میانجی . ♦ در میان شدن ؛ میانجی شدن : و علت مرض عزم مراجعت کرد و سفرا در میان شدند و سخن مصالحت آغاز کردند. (جهانگشای جوینی ).
درمیان . [ دَ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای پنجگانه ٔ تابع شهرستان بیرجند است . حدود بخش : از طرف شمال و باختر به بخش قاین، از جنوب به بخش حومه از، خاور و جنوب شرقی به بخش خوسف . این بخش را بطور کلی میتوان بخش کوهستانی نامید که یک رشته ارتفاعات مانند کمربندی از شمال باختری بیرجند شروع گردیده پس از دور زدن از شمال بطرف شمال خاوری خاتمه پیدا میکند. فقط یک سوم مساحت این بخش را جلگه های صاف و هموار که عرض آن از ١٢ هزار گز تجاوز نمیکند تشکیل میدهد. ارتفاعات واقع در این بخش موازی با راه عمومی زاهدان و خط مرزی افغانستان میباشد. کمتر دیده شده که امراض واگیر بین اهالی این بخش بروز نماید. در بعضی نقاط مانند سربیشه در مواقع زمستان و بهار بقدری هوا سرد میشود که عبور و مرور بین دهات مدتی متوقف میگردد. آب در تمام نقاط این بخش شیرین و گوارا است و بیشتر بر اثر باران و ذوب برفهای زمستانی تولید میشود. در اغلب ارتفاعات این بخش آبهای معدنی یافت میشود مانند آب ترش، گژیمرغ، آب گرم ابراهیم آباد، آب معدنی گلگرگ و سیاه دره و غیره . بخش درمیان از سه دهستان بنام مؤمن آباد، شاخنات، طبس مسینا که شامل ٢٩١ آبادی است تشکیل شده و مجموع نفوس آن ٦٤٤٤٢ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
درمیان .[ دَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی بخش درمیان شهرستان بیرجند است . طول جغرافیائی آن ٥٢ درجه و ٥٧ دقیقه و عرض جغرافیائی ٣٢ درجه و ٤٣ دقیقه است . این قصبه در ١٠٠ هزارگزی جنوب شهر بیرجند واقع و هوای آن معتدل و آب آن از قنات است . در حدود ١٥ باب دکاکین مختلف دارد و ادارات دولتی، بخشداری، ژاندارمری، نمایندگی آمار، ثبت ازدواج و طلاق، دارائی، پست و تلگراف و دبستان در این ده واقع است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).