دراز داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دراز داشتن . [ دِ ت َ ] (مص مرکب ) دراز گردانیدن . طولانی کردن . مشروح و مفصل یاد کردن . تفصیل دادن : این دراز از آن دارم که تا مقرر گردد که من در این تاریخ چون احتیاط می کنم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٨١). ♦ دراز داشتن سخن ؛ طولانی کردن آن : بدو گفت شاه آنچه دانی ز راز بگوی و مدار این سخن را دراز. فردوسی .