درازآهنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درازآهنگ . [ دِ هََ ](ص مرکب ) طولانی . طویل . به درازا کشیده : ای فکنده امل درازآهنگ پست منشین که نیست جای درنگ . ناصرخسرو. بفرمود تا صندوقی درازآهنگ پر از دانه های [ مروارید ] شاهوار حاضر کردند. (جهانگشای جوینی ). رجوع به همین کلمه در ذیل ترکیبات آهنگ شود. ◄ دور. طولانی . با مسافت بسیار : پیش گیر اندر طلب راه دراز آهنگ را گوش اندر دل فکن صبر زبان کوتاه را. فرخی . انداختند [ یعنی شور کردند ] تا بر کدام راه به درگاه آیند، همه درازآهنگ بودند. (تاریخ بیهقی ). ◄ دیرپا.پردوام . طولانی . طویل : آنچه اندر تیر ماه تولد کند [ از تب ربع ] درازآهنگ باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). هرگاه که بارانها بسیار بارد بیماریها بیشتر و اسهال و صرع و سکته و تبهاء درازآهنگ باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). سبب تب وبائی و بیماریهاء درازآهنگ باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ درازآهنگ شدن ؛ طولانی شدن . طویل گشتن : در آن سال که به خراسان رفتیم و سوی ری کشیده آمد و سفر درازآهنگتر شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٤٣). درازآهنگ شد در مهر کارم که تو بر باد دادی روزگارم . (ویس و رامین ). درازآهنگ شد گفتار بی مر دراز و سخت و بی معنی و بی بر. (ویس و رامین ). درازآهنگ شد گفتار ایشان جهان مانده شگفت از کار ایشان . (ویس و رامین ). ۩ دیرپای شدن : هرگاه که زکام درازآهنگ شود و به سینه فرودآید علامت وی آنست که اندر حلق درشتی کند و با سرفه باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ درازآهنگ کردن ؛ طویل کردن : سنت حجت خراسان گیر کار کوته مکن درازآهنگ . ناصرخسرو. ◄ آماده ٔ جستن به درازی مانند شیر. ◄ تأخیرکننده در کارهای مشکل و پیچدار. (ناظم الاطباء).