درازقد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درازقد. [ دِ ق َ ] (ص مرکب ) که قدی دراز دارد. طویل القد. درازقامت . بلندبالا. بلنداندام : آنچه کوتاه جامه شد جسدش کردم از نظم خود درازقدش . نظامی . عَشَنَّق ؛سبک و کم گوشت درازقد. (از منتهی الارب ). عَیْهَمی ّ؛ سطبر درازقد. (منتهی الارب ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی