درازه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درازه . [ دِ زَ ] (ص ) طویل . مطول . دراز. هر چیز دراز. ◄ (اِ) رشته ٔ دراز. (ناظم الاطباء).
درازه . [ دِ زَ ](اِخ ) ده کوچکی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین، واقع در ٣٦هزارگزی جنوب نائین و ٧هزارگزی راه مالرو نائین به هاشم آباد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
درازه . [ دِ زَ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شهریار شهرستان تهران، واقع در یکهزارگزی جنوب شهریار با ٢٢٧ تن سکنه . آب آن از قنات تأمین میشود و راه آن از طریق آدران ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).