دراست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ سَ) [ ع. دراسة ] (مص ل.)<BR>۱- دانش آموختن.<BR>۲- به درس رو آوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ سَ) [ ع. دراسه ] (مص ل.) ۱- دانش آموختن. ۲- به درس رو آوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دراست . [ دِ س َ ] (ع مص ) دراسة. سبق دادن . (غیاث ). درس دادن . درس گرفتن . دانش آموختن . رجوع به دراسة شود. ◄ (اِمص ) دانایی . (از آنندراج ) : درفراست چون عطارد در دراست مشتری است کآسمان را قعده و مه را جنیبش یافتم . خاقانی (دیوان ص ٦٦٣).
مترادف و متضاد واژهدان
درسدادن آموختن، آموزش، درسخواندن، مطالعه