واژه جو

درانجامیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

درانجامیدن . [ دَ اَ دَ ] (مص مرکب ) به آخر رسیدن . به پایان رسیدن . پایان گرفتن . به انتها کشیدن : چه معلوم و مقرر است که هرچند آدمیان را روزگار دورتر درانجامد، در همتها قصور زیادت بود. (اسرارالتوحید چ بهمنیار ص ٥).

معنی درانجامیدن | واژه جو