دربند
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ بَ دِ) (حراض. مر.) در قید، درصدد، به قصد. ضح - به این معنی لازم الاضافهاست. ؛ ~ چیزی بودن بدان علاقه داشتن.
(دَ بَ) (اِمر.) ۱- کوچه بن بستی که در داشته باشد. ۲- دره، راه میان دو کوه. ۳- قلعه.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(دَ بَ دِ) (حراض. مر.) در قید، درصدد، به قصد. ضح - به این معنی لازم الاضافهاست. ؛ ~ چیزی بودن بدان علاقه داشتن.
(دَ بَ) (اِمر.) ۱- کوچه بن بستی که در داشته باشد. ۲- دره، راه میان دو کوه. ۳- قلعه.