درخشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درخشی . [ دُ / دَ رَ ](ص نسبی ) منسوب به درخش . روشن . تابناک : ستمدیده را دادبخشی کنم شب تیرگان را درخشی کنم . نظامی . ◄ (اِ) طلوع آفتاب . (ناظم الاطباء).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درخشی . [ دُ / دَ رَ ](ص نسبی ) منسوب به درخش . روشن . تابناک : ستمدیده را دادبخشی کنم شب تیرگان را درخشی کنم . نظامی . ◄ (اِ) طلوع آفتاب . (ناظم الاطباء).