درخلیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درخلیدن . [ دَ خ َ دَ ] (مص مرکب ) خلیدن .فرورفتن . فروشدن چیزی نوک تیز در چیزی : خاری که به من درخلد اندر سفر هند به چون بحضر در کف من دسته ٔ شب بوی . فرخی . مَشَط؛ درخلیدن خار بدست . (از منتهی الارب ). رجوع به خلیدن در ردیف خود شود.