درد کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
تیر کشیدن، زقزق زدن، زقزق کردن، سوختن، خاریدن درد داشتن، بهخود پیچیدن، لرز کردن، رنج بردن، آشفتن، گریستن، آسیب دیدن، دچار درد شدن، دچار سوزش شدن، آتش گرفتن، تب کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
تیر کشیدن، زقزق زدن، زقزق کردن، سوختن، خاریدن درد داشتن، بهخود پیچیدن، لرز کردن، رنج بردن، آشفتن، گریستن، آسیب دیدن، دچار درد شدن، دچار سوزش شدن، آتش گرفتن، تب کردن