دردآلود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دردآلود. [ دَ ] (ن مف مرکب ) دردآلوده . آلوده به درد. دردناک . دردمند. دلگیر. غمناک . (ناظم الاطباء) : ز آه آن طفلکان دردآلود گردی از غار بردمید چو دود. نظامی . آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد در توکافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر. سعدی . روی زرد است و آه دردآلود عاشقان را گواه رنجوری . حافظ. ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من در فراقت شد به گردن آه دردآلود من . اسیری لاهیجی (از آنندراج ).
دردآلود. [ دُ ] (ن مف مرکب ) دردآلوده . هر چیز روانی مانند آب و یا شیر که کدر و آلوده به دردی باشد. (ناظم الاطباء). توأم با دُرد. تیره . کدر. به لای آمیخته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : باده دردآلودتان مجنون کند صافی ار باشد ندانم چون کند. مولوی ؟