دردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دردار. [ دَ ] (اِ) درختی است که پشه بار می آورد و به عربی شجرةالبق خوانند و بعضی گویند سفیددار همانست . (برهان ). آنرا دارون گویند و نام دیگرش سپیددار است و آنرا پشه دار نیز گویند. (از آنندراج ). شجرالبق خوانند و در پارسی درخت پشه خوانند و به شیرازی سفیدار. (از اختیارات بدیعی ). لغت فارسی است و او را درخت پشه و نارون نیز گویند چه ثمر او چون خشک گردد از جوف او پشه متکون می گردد، و نوعی «غرب » است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). درخت خوش سایه را گویند، و او را شجرةالبق نیز گویند. (از تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ). قزاونه وزو خوانند، درختی بزرگ است ثمره اش مانند نار طرفی بربسته بود. (نزهة القلوب ). درختی است که پشه غال گویند و به عربی شجرالبق خوانند. (رشیدی ). شجرالبق . نارون . (بحرالجواهر). لسان العصافیر. بوقیصا. نارون . نشم الاسود. و بیشتر پیوندی آنرا نارون و پیوندنشده ٔ آن را سیاه درخت نامند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
دردار. [ دَ ] (ع اِ) آواز دهل . (منتهی الارب ). صوت طبل . درختی است بزرگ و آنرا گلهایی زردرنگ و برگهایی خاردار و میوه ای مانند قرنها و شاخهای دفلی است . (از اقرب الموارد). معرب دردار فارسی است . ◄ در تداول عامیانه، گیاهی است کوچک و خاردار که شتران آنرا می چرند. (از اقرب الموارد). و رجوع به دردار در معنی فارسی آن شود.
دردار. [ دَ ] (نف مرکب ) (از: در، باب + دار، ماده ٔ مضارع داشتن ) دردارنده . دارنده ٔ در. که صاحب در است . ♦ کوچه ٔ دردار؛ که در مدخل آن در یا دروازه نصب شده باشد و دربند دارد. ◄ دارنده ٔ در. دارنده ٔ سرپوش . قاپاق دار. ◄ سرپوش دار: ظرف دردار. ◄ دربان . (برهان ). بواب . نگهبان در.