دردانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دردانه . [ دُ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان کازرون، واقع در ٣٦هزارگزی جنوب کازرون و دامنه ٔ خاوری کوه فامور، با ١٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه وراه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧)
دردانه . [ دُ ن َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان احمدآباد بخش مرکزی شهرستان آباده، واقع در ٦٦هزارگزی جنوب اقلید و کنار راه فرعی اقلید به ده بید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
دردانه . [دُ ن َ ] (اِخ ) دختر اسماعیل نیشابوری . وی زنی محدث و متدین و صالح بود و حدیث را از جد بزرگ خود عبدالکریم بن هوار صیرفی و نیز از ابوحامد احمدبن حسن ازهری و دیگران شنید. سمعانی درباره ٔ او مطالبی نوشته است : دردانه در دهم صفر سال ٥٣٠ هَ . ق . در نیشابور درگذشت . (از اعلام النساء ج ١ ص ٤١٠ از التحبیر سمعانی ).