دردبیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دردبیس . [ دَ دَ ] (ع اِ) سختی و بلا. (از منتهی الارب ). داهیه . (ازاقرب الموارد). ◄ مهره ٔ افسون است برای دوستی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ پیر. (از منتهی الارب ). شیخ . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) گنده پیر کلان سال . (منتهی الارب ). زن پیر فانی . (از اقرب الموارد). زن پیر. (غیاث ) : انما الحیزبون و الدردبیس و الطخا و النقاح و العلطبیس . صفی الدین حلی (از دره ٔ نادره چ شهیدی ص یب ). صد بلیسی تو خمیس اندر خمیس ترک من گوی ای عجوز دردبیس . مولوی .