دردمند/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دَ. مَ) (ص مر.) ۱- مصیبت کشیده. ۲- بیمار، ناخوش.مترادفها و واژههای مرتبطبستری، بیمار، درمانده، علیل، کسل، متالم، مریض، معلول، ناخوش، وجیع ≠ تندرستواژه قبلی: دردانهواژه بعدی: دردمندی