واژه جو

دردیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دردیدن . [ دَ دی دَ ] (مص مرکب ) دیدن : نخست آتش دهد چرخ آنگهی آب به حال تشنگان در بین و دریاب . نظامی . رجوع به دیدن شود.

معنی دردیدن | واژه جو