درز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درز. [ دَ ](ع اِ) ناز و نعمت دنیا و لذت آن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). ◄ درزالثوب ؛ شکاف جامه که دوخته باشند، معرب . (منتهی الارب ). ارتفاع و برآمدگی که در جامه پدید آید آنگاه که دو سوی آنرا برای دوختن جمع کنند، و آن معرب از فارسی است . (از اقرب الموارد). ج، دُروز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فمما أخذوه [ أی العرب ] من الفارسیة دروزالثوب . (سیوطی در المزهر). و رجوع به درز در معنی فارسی آن شود.
درز. [ دَ ] (ع مص ) دوختن جامه بصورتی که بی نهایت بهم نزدیک و چسبیده باشد. (از اقرب الموارد).
درز. [ دُ ] (اِخ ) ده مرکز دهستان درز و سایه بان بخش مرکزی شهرستان لار واقع در ١٢٦ هزارگزی شمال خاوری لار و در دامنه ٔ شمالی کوه پیر خروس . آب آن از چاه و باران و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).