درسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درسته . [ دَ رَ ت َ / ت ِ ] (اِ) درسه . عفو. رحمت . گذشتن از جرایم . بخشیدن گناه . (برهان ) (از آنندراج ). ♦ درسته کردن ؛ عفو کردن . بخشیدن : هر آنکو کند جرم مجرم درسته کند فضل حق از دمندانْش رسته . رضی الدین علی لالای قزوینی .
درسته . [ دُ رُ ت َ / ت ِ ] (ص ) در تداول عوام، تمام . ناشکسته . کامل . که قسمتی از آنرا نبریده اند. بی شکستن یا بریدن جزئی از آن . که چیزی از آن شکسته یا بریده نباشد. هیچ از آن ناشکسته . هیچ از آن ناگرفته . بی آنکه پاره ای از آن بریده یا شکسته باشند، چون : کله قند درسته و خربزه ٔدرسته و قرص نان درسته . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ (اِمص ) سلامت . صحت . مقابل بیماری . درستی . ♦ درسته و سادته ؛ دخل علی رسول اﷲ سلمان فقال له درسته وسادته . قال محمدبن ألیل : أظنه مرحباً و أهلا. ظاهراً این دو کلمه «دُرُستیه » و «شادیه » باشد و «َیه » در پهلوی علامت مصدر است، پس معنی الصحة و المسرة است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
درسته . [ دُ رِ ت َ / ت ِ ] (اِ) کاه خرد که از گندم و جو شکسته می ماند. (آنندراج ) (انجمن آرا). خارِ خورد که از گندم و جو شکسته می ماند. (رشیدی ).