درستکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درستکاری . [ دُ رُ ری ](حامص مرکب ) درستکار بودن . عمل درستکار. درست کرداری . حکمت . (السامی ). ◄ امانت : جامه و زر نهاد حالی پیش کرد روشن درستکاری خویش . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درستکاری . [ دُ رُ ری ](حامص مرکب ) درستکار بودن . عمل درستکار. درست کرداری . حکمت . (السامی ). ◄ امانت : جامه و زر نهاد حالی پیش کرد روشن درستکاری خویش . نظامی .