واژه جو

درما

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

درما. [ دَ ] (ع اِ) درماء. خرگوش . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به درماء شود.

درما. [ دَ ] (اِخ ) ابن عوف بن ثعلبة. بطنی است از ثعلبةبن سلامان، و درما اسم مادر ثعلبة است که بدان شهرت یافت، و نام او عمرو بوده است . (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٢٢).

معنی درما | واژه جو