درون
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
داخل، تو، اندرون، بطن، دل، مغز، لب، روح، نهان، نهاد، میان حیاط، صحن، اندرونی، محل، حرم، مأمن فطرت، جوهر هسته، مرکز نفوذ، دخول اشباع، حضور انتشار در درون چیزی، تفرق تداخل، آمیختگی امعاواحشا، اندام داخلی متن، فحوا، محتوا، موضوع، مظروف