درکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درکه . [ دَ رَ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت پائین بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه . واقع در ٩ تا ١٤ هزارگزی باختر کرمانشاه و ٢ الی ٥ هزارگزی شمال راه شوسه ٔ کرمانشاه به شاه آباد، با ٧٤٠ تن سکنه . آب آن از چشمه سار و قنوات . تابستان از راه شوسه اتومبیل می توان برد. این ده در شش محله بفاصله ٔ یک الی ٣ هزار گز واقع است که نام آنها بقرار ذیل است : درکه ٔ غلامعلی، درکه ٔ چشمه سعید، درکه ٔ محمدعلی، درکه ٔ خلیفه قلی، درکه ٔ حسن خان، درکه ٔ ملاعلی کرم، و بترتیب سکنه ٔ آنها ١٢٠، ٧٠٠، ١٥٠، ٩٠، ١١٠، ٢٠٠ تن است و فقط درکه ٔ ملاعلی کرم باغ دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
درکه . [ دَ رَ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش شمیران شهرستان تهران واقع در ١٢ هزارگزی باختر تجریش، با ٧٤٢ تن سکنه (طبق سرشماری سال ١٣٣٥ هَ . ق .). آب آن از رودخانه ٔ محلی سرچشمه از توچال، و راه آن فرعی است . در کوه آن سنگهای الوانی وجود دارد که برای موزائیک سازی مورد استفاده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
درکه . [ دَ رَ ک َ ] (اِخ ) (از: دَرَ، مخفف دره + که [ ک َ / ک ِ ] علامت تصغیر) و آن نام قریه ای است کوهستانی به شمال غربی تهران نزدیک اوین . (یادداشت مرحوم دهخدا). اسم دره ای است از کوه شمیران در بلوک شمیران تهران که قرای آن درکه و اوین و در جنوب آنها ونک است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ).