درگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درگر. [ دُ گ َ ] (ص مرکب ) درودگر. نجار. (انجمن آرا) (آنندراج ) : بفرمود تا درگران آورند سزاوار چوبی گران آورند. فردوسی . بفرمود تا درگری پاک مغز یکی تخته جست از پی کار نغز. فردوسی . ورا درگر آمد ز روم و ز چین ز مکران و بغداد و ایران زمین . فردوسی . بسر بر یکی کرد صندوق نغز بیاراست آن درگر پاک مغز. فردوسی . برفتند بیداردل درگران بریدند از او تخته های گران . فردوسی .