درگیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درگیر. [ دَ ] (ن مف مرکب ) گرفتار. دُچار. ◄ (نف مرکب ) درگیرنده . مؤثر. ◄ موافق . سازگار : صحبت ما و تو ناصح هیچ جا درگیر نیست جای ما در بزم او خالی بود یا جای تو. اثر (از آنندراج ).
درگیر. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ایسین بندرعباس و مشهور به درگور. رجوع به درگور شود.